تبليغاتX
دیروز دانش آموز، امروز دانشجو، فردا ...؟
دیروز دانش آموز، امروز دانشجو، فردا ...؟

وبلاگ دانشجویان رشته ریاضی دانشگاه اصفهان

من و تو یکی دهانیم

که با همه ی صدایش

به زیباتر سرودی خواناست

من و تو یکی دیدگانیم

که دنیا را هر دم در منظر خویش تازه تر می سازد

نفرتی

ز هرچه آنچه بازمان دارد

از هر آنچه محصورمان کند

از هر آنچه وادارمان که به دنبال بنگریم

دستی

که خطی گستاخ به باطل می کشد

من و تو یکی شوریم

ار هر شعله ای برتر

که هیچ گاه شکست را بر ما چیرگی نیست

چرا که از عشق رویینه تنیم

...

احمد شاملو

سلام

دفتر خاطرات دانشجویان ریاضی را در فضایی مجازی باز کردیم ، فضایی که محدودیت های دنیای واقعی ما را ندارد ، فضایی که حتی در آن خیال هم حلال است

هدف از تاسیس این وبلاگ ، ثبت خاطراتی است که فردا برایمان می ماند ، شاید تنها توشه ی این با هم بودن ها ، در فردایی مبهم، همین خاطرات باشد

 هدف چیزی جز با هم بودن نیست ، امیدوارم دوستان هم به جمع ما بپیوندند

 از همه دوستان تقاضا مندیم به هر نحوی که در توانشان هست ، به وبلاگ و بهتر شدن آن کمک نمایند

 

نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن1388ساعت 20:37 توسط پیام زمانی| |

30 سال سنگ "چراغی که به خانه رواست ..." به سینه زدیم، نمی دونم چراغ را گم کردیم یا راه خانه را؟

 

13 آبان امسال با شکوه (!) تر از هر سال برگزار کردیم و با سیل جمعیت چنان مشتی بر دهان استکبار زدیم که چهار ستون همه لرزید! (استکبار و غیر استکبار!) هر چند میانگین سنمون ۲ رقمی نمی شد ولی اصل اون مشته!

 

30 سال سنگ "چراغی که به خانه رواست ..." به سینه زدیم، امسال بنر چاپ می کنیم با عکس جرج بوش و بزرگ می نویسیم: "به کدامین گناه...؟"

 

واقعاً به کدامین گناه...؟

 

30 سال سنگ "چراغی که به خانه رواست ..." به سینه زدیم، کدام چراغ به خانمان روا تر است...؟

نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 1:36 توسط مانی اسلامی| |

نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 9:48 توسط مسعود داداشی| |
مانی جان تولدت مبارک

زندگی شاید ، رنگ ِ‌نو زدن ِ گلستانی از رنگ رفته باشد ، هر سال ،‌گلی و در نهایت گلستانی ...

 

نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 18:56 توسط خبرساز| |

نظرتون در مورد این تغییر کاربری چیه؟

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 23:20 توسط مسعود داداشی| |

نه!

کاری به کار عشق ندارم.

من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر در این زمانه دوست ندارم.

انگار این روزگار چشم ندارد،من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند.

زیرا هر چیز و هر کسی را که دوست تر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار،یا زهر مار باشد

از تو دریغ می کنند.

پس من با همه وجودم،خودم را زدم به مردن.

تا روزگار دیگر کاری به من نداشته باشد.

(قیصر امین پور)

این شعرو اتفاقی خوندم.به نظر توصیف مناسبی برای حال و هوای این روزای وبلاگ است.

وقتی بازم،مثل قبل به دلایل نا معلومی نیستیم.

نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 15:25 توسط ناهید طاهری| |

اخطاریه:                                                                                          اخطاریه:

از تمام اطفال زیر 14 سال، افرادی که بیماری قلبی عروقی دارند، افراد مبتلا به بیاریهای تالاسمی، سل، ایدز، آنفولانزا (نوع A) و بیماران کلیوی خواهشمندیم از دیدن این عکس خودداری نمایند. با تشکر...

آن منبع هراس و بیم، آن شیخ الحجیم، آن از بعضی لحاظ مشهور، آن آکل قهوه با خیارشور، آن آمده از پشت کوه قاف، آن رئیس سابق ‏خوابگاه، آن صاحب الصندوق، آن مانده از عهد بوق، آن ترک خواب دیده، آن صوفی گریبان دریده، آن ملبس به کت و شلوار، آن دائماً بی کار، آن عاشق دارت، آن لپ تاپش ذاغارت، آن آمده از بلاد تبریز، آن لیوان قهوه اش سرریز، آن دائماً ‏در حال سواری، آن تشخیص دهنده مرسدس بنز از گاری، آن آکل هر طعام، آن فریبنده ی عوام، آن خورد کننده ی هر دستی، آن فقط صبحها سر مستی، آن دارنده ی هر قلم، شیخ محمدحسین زرین قلم –رضی الله عنه- بود و ابعادش پهناور بود و ‏جایگاه او از باختر تا خاور بود و مسعود را یار و یاور بود و در غذا شناور بود.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 18:34 توسط مانی اسلامی| |

از میان وزارتخانه های موجود شاید وزارت علوم مهم ترین وزارتی باشه که با زندگی ما در ارتباطه.با یه نگاه سرانگشتی به عملکرد این وزارتخانه در 4 سال گذشته چطورید؟


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 19:3 توسط ناهید طاهری| |

همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .
به او گفتم:بنشینید«یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟
- چهل روبل .
- نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید.
شما دو ماه برای من کار کردید.
- دو ماه و پنج روز
- دقیقاً دو ماه، من یادداشت کرده‌‌‌ام. که می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که می‌‌‌‌‌دانید یکشنبه‌‌‌ها مواظب «کولیا» نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید.
سه تعطیلی . . . «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌کرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد.
- سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم کنار. «کولیا» چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب «وانیا» بودید فقط «وانیا» و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید.
دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و یک‌ ‌روبل، درسته؟
چشم چپ «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاک کرد و چیزی نگفت.
- و بعد، نزدیک سال نو شما یک فنجان و نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید .
فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی کنیم.
موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما «کولیا » از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان
باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌های «وانیا » فرار کند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید.
پس پنج تا دیگر کم می‌‌کنیم.

در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید...
« یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواکنان گفت: من نگرفتم.
- امّا من یادداشت کرده‌‌‌ام .
- خیلی خوب شما، شاید …
- از چهل ویک بیست و هفت تا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند.
چشم‌‌‌هایش پر از اشک شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلک بیچاره !
- من فقط مقدار کمی گرفتم .
در حالی که صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بیشتر.
- دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، می‌‌‌کنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . یکی و یکی..
- یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت .
- به آهستگی گفت: متشکّرم!
- جا خوردم، در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
- پرسیدم: چرا گفتی متشکرم؟
- به خاطر پول.
- یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است که متشکّرم؟
- در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.
- آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یک حقه‌‌‌ی کثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاکت برای شما مرتب چیده شده.
ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا صدایتان در نیامد؟
ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟
لبخند تلخی به من زد که یعنی بله، ممکن است.
بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم.
برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشکرم!
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم:

در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود...

داستان کوتاه "متشکرم" : اثری از آنتوان چخوف

نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 14:45 توسط بابک بیگ زاده| |

به تماشای زمان که بدین سان سرد و  و سنگین می گذرد


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 18:40 توسط عفت بایگانه| |
خصوصیات دانشجویان از کشورهای مختلف به طنز

 ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنا مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!


هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی
(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند
!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد
!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید
!

گینه : او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند
!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند
!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید
!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد
!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند
!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود. او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است.ازمن میشنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره .تفریحات بهتروکم دردسر ترهم هست.خود دانید
!
نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 17:20 توسط عفت بایگانه| |
یک مجموعه گاوداری با 25510 متر زیربنا ، واقع در تهران خیابان بهارستان به همراه تعداد قابل توجهی گاو متعهد و پایبند به اصول و مبانی جیره خواری با قابلیت زاد و ولد و گسترش نسل، یکجا به فروش می رسد

 قابل توجه است که تمامی گاوها از هر لحاظ اصلاح شده اند و دیگر نیاز به هیچ گونه اصلاحی نیست، گاوهای شیری از جای جای مراتع و گله های میهن عزیزمان با دقت و وسواس نگهبان گونه ای و با نظارت ِ مستقیم  ِ    گله دار‌‌‌‌  ِ ‌‌‌‌با سابقه ، دستچین شده اند
از ویژگی های منحصر به فرد این بنا می توان به دارا بودن صحن علنی چند طبقه ، جایگاه ویژه تماشاچیان ( با قابلیت بلیط فروشی ) و از همه مهمتر آخور های عمومی و خصوصی، پنهان و آشکار اشاره کرد


---
پ. ن : از نژاد اسراییلی نداریم ،‌لطفا سوال نفرمایید
پ.ن: آقا گاوهای شیری به شدت کم شده به همین علت آگهی را از شیری به ریشی تغییر می دهیم . همینجا اعلام می کنم که دچار ضمان شرعی نشه آگهی
نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 13:19 توسط پیام زمانی| |
 

آن قطب عالم سینما، آن رکن مروت و صفا، آن صوفی گریبان دریده، آن گنگ خوابدیده، آن دارنده ی فیلمهای جانانی، آن سرگردان کوی خاقانی، آن دوستادر قهوه و سیگارو چایی، آن دهنده ی آشنایی، آن شمارنده ی انواع گوسفند موقع خواب، آن هنگام دخول بزن دق الباب، آن دست زننده به معامله ی عظیم، آن پیرو فرقه ی جیم، آن مالک دینار و دلار و ریال، آن دارنده ی بیخیال، آن رفیق بی شروشور، آن میلیاردر کرورکرور، آن خواننده ی اشعار فوفولی، آن صاحب یک دستگاه پژوی گوگولی، آن دارنده مدارک عالیه، آن شمارنده اسناد مالیه،  آن روزه دار با اعتکاف، آن گوینده ی سیاست و لاف و گزاف، آن یار غار، آن آکل ماست با خیار، آن بطفولیت شنیده اَشرِبوُا وَ لا تُصرِفوُا، آن عاشق هونولولو، شیخ آرمان فردوسی–رحمه الله علیه- درد بی درمان بود و اهل فرمان بود و گه گاه شرمان بود...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 17:45 توسط مانی اسلامی| |

مفهوم شمارش پذیری و شمارش ناپذیری برای ما آشناست؛ اما وقتی با هندسه تلفیق بشه خیلی جالبتر می شه؛ خلاصه اگه حوصله داشتید مطلب خوبیه...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 9:47 توسط محسن نمازی| |
عاشقانه با خدا...

هروقت به یادتومی افتم احساس می کنم بایدچیزی بنویسم.چندخط از دریا،چندخط ازابر،چندخط ازخاک،چندخط ازفرشته ها،چندخط ازداغ،چندخط از آینه و...

در این زمانه ای که نه روی سنگهاچیزی میشود نوشت ونه روی آبها،برای تو نوشتن چه لذتی دارد.من حرفهایم راروی نسیم هم که بنویسم تو آنها را می خوانی.

دیروزهمه ی درختان راصدا کردم وبرای همه ی رودخانه ها نامه نوشتم.دیروز تو در همه ی اشیا حضور داشتی ودرگیاهان ودیوارها موج می زدی.

دیروز بر تپه ای که پدربزرگم را می شناخت،نشستم وبرایت آوازخواندم،ناگهان سیبی روی آوازم افتادوصدایم طعم بهشت گرفت.

معبودا،توچقدرشبیه آن کبوتری که دیروز از میان حرفهای من پرکشیدوروی ماه نشست.توادامه ی مثنوی مولوی نیستی؟توحرفهای نا گفته ی شمس نیستی؟تویکی ازدرختان معاصرعطار درکوچه باغهای نیشابور یا عطر شوریده ی حافظ نیستی؟تو اولین سیبی نیستی که بر زمین افتاد؟اولین خوشه ی گندمی که درمزرعه ی آدم رویید یا اولین چشمه ای که درکناره ی عشق جوشید؟

توچقدرشبیه اولین طلوعی!توچقدرشبیه آخرین غروبی!توچقدرشبیه اولین حرفی به وقت اولین نگاه!تو چقدرشبیه آخرین بغضی به وقت آخرین دیدار!به من بگو اولین"سلام"کی به دنیا آمدوآخرین"خداحافظ"کی زیر این آسمان صبورطنین خواهد افکند؟درفراسوی صبح،وقتی ازبارش عشق تر می شدی،هیچ به یادگلدانهای تشنه ی من بودی؟آیاحتی برای چند دقیقه در رگ گلها جاری شدی؟توچقدرشبیه اولین استعاره ای!توچقدرشبیه آخرین ستاره ای!

راستی آیاکلمه های یاغی رادر آتش خواهی سوزاند؟آیادرختان وکوهها ورودها را در روز رستاخیز مواخذه خواهی کرد؟آیا شاعران را به جهنم خواهی برد؟آیا به گنجشکها اخم خواهی کرد؟بگوفاصله ی من تابهشت چندسال نوری است؟آیامدادهایم با من به بهشت خواهندآمد؟آیا گلدانهایم را به بهشت راه خواهی داد؟آیا می توانم اعتراض کنم؟آیا می توانم آنجا پشت پنجره ی غروب منتظر آمدن پدرم باشم؟آیا می توانم از دست های مادرم گندم بچینم؟آیا می توانم دوباره مادربزرگم را که سالها پیش به دیدارتو آمدببینم؟آیا می توانم با دوستانم در رنگین کمان شعر بخوانم؟آیا می توانم به کودکی ام دیکته بگویم؟آیا می توانم لبخند جوانی ام را ببوسم؟یا نه،تنهای تنهاباید زیر درختی زیباتر از همه ی زیبا رویان زمین بنشینم وبالای سرم نه ابری باشد ونه پرنده ای؟آیا در بهشت می توان نامه نوشت؟آیا می توانم دلم را روی تکه ای کاغذ بنویسم وبرای بهترین دوستم پست کنم؟آیا در بهشت بهانه ای برای گریه کردن هست؟

نه،من دوست ندارم به بهشت بروم!می خواهم هر روز بی قرار تو باشم ومدام در اتاق کوچکم دلم برایت تنگ شود.

نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 17:4 توسط عفت بایگانه| |

در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس میکنم توبه میکنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار میکنم و آنرا منفور و مطرود مینمایم

گالیله 22 ژوئن 1633


نوشته شده در جمعه 30 مرداد1388ساعت 9:40 توسط آرمان فردوسی| |
فقط بگم اوناییکه این ترم جبر 2 (البته جبر 2 ی دکتر اعظم )و آنالیز 2 ونظریه اعداد دارند خیلی شانسشون گفته(عجب شانسی!!!!!!!!!!!!!منم هستم)


تا به حال این درس ها رفته توی سایت............


7     22230101     19     رياضي عمومي 1     3     0     0     علوم     71589     فاطمه ابطحی فروشانی    
8     22230101     20     رياضي عمومي 1     3     0     0     علوم     71589     فاطمه ابطحی فروشانی    
9     22230101     21     رياضي عمومي 1     3     0     0     علوم     71757     جواد باقريان    
10     22230101     22     رياضي عمومي 1     3     0     0     علوم     71589     فاطمه ابطحی فروشانی    
11     22230102     2     رياضي عمومي 2     3     0     0     علوم     36452     مهدي چينائي    
12     22230113     1     معادلات ديفرانسيل و تفاضلي     3     0     0     علوم     71841     رضا سبحاني    
13     22230114     1     رياضي عمومي     3     0     0     علوم     14022     نوشین موحدیان عطار    
14     22230115     1     رياضيات پايه 1 زمين شناسي     2     0     0     علوم     71589     فاطمه ابطحی فروشانی    
15     22231316     1     نظريه اعداد 4   0  0  علوم  71593 جواد اسدالهی دهقی
   
16     22239101     1     رياضي عمومي 1     4     0     0     علوم     36419     مجيد ميرميران    
17     22239101     2     رياضي عمومي 1     4     0     0     علوم     71840     كيوان مهاجر    
18     22239101     3     رياضي عمومي 1     4     0     0     علوم     71593     جواد اسدالهی دهقی    
19     22239101     4     رياضي عمومي 1     4     0     0     علوم     71840     كيوان مهاجر    
20     22239101     5     رياضي عمومي 1     4     0     0     علوم     71841     رضا سبحاني    
21     22239101     6     رياضي عمومي 1     4     0     0     علوم     14022     نوشین موحدیان عطار    
22     22239102     1     رياضي عمومي 2     4     0     0     علوم     36452     مهدي چينائي    
23     22239103     1     معادلات ديفرانسيل     3     0     0     علوم     36416     محبوبه رضائي    
24     22239104     1     مباني رياضيات     4     0     0     علوم     36419     مجيد ميرميران    
25     22239207     1     جبر1     4     0     0     علوم     36436     شکراله سالاریان    
26     22239208     1     جبر 2     4     0     0     علوم     47463     ملیحه يوسف زاده    
27     22239208     2     جبر 2     4     0     0     علوم     36451 سعيد اعظم    
28     22239209     1     آناليز رياضي 1     4     0     0     علوم     36452     مهدي چينائي    
29     22239210     1     آناليز رياضي 2     4     0   0   علوم  36424 مجید فخار    
30     22239211     1     آناليز عددي 1     4     0     0     علوم     49320     علي داوري دولت ابادي    
31     22239211     2     آناليز عددي 1     4     0     0     علوم     49320     علي داوري دولت ابادي    
32     22239212     1     توابع مختلط     4     0     0     علوم     71840     كيوان مهاجر    
33     22239212     2     توابع مختلط     4     0     0     علوم     71840     كيوان مهاجر    
34     22239214     1     تحقيق در عمليات     4     0     0     علوم     14022     نوشین موحدیان عطار    
35     22239214     2     تحقيق در عمليات     4     0     0     علوم     14022     نوشین موحدیان عطار    
36     22239430     1     نظريه گراف     3     0     0     علوم     71757     جواد باقريان    
37     22239430     2     نظريه گراف     3     0     0     علوم     71757     جواد باقريان    
38     22239438     1     تاريخ رياضي     2     0     0     علوم     36419     مجيد ميرميران    
39     22249201     1     اناليز حقيقي     4     0     0     علوم     36437     علي رجالي    
40     22249201     2     اناليز حقيقي     4     0     0     علوم     36443     محمود لشكري زاده بمي    
41     22249202     1     جبر پيشرفته     4     0     0     علوم     47463     ملیحه يوسف زاده    
42     22249202     2     جبر پيشرفته     4     0     0     علوم     36426     علیرضا عبدالهی    
43     22249203     1     هندسه خمينه 1     4     0     0     علوم     36451     سعيد اعظم    
44     22249204     1     توپولوژی جبری 1     4     0     0     علوم     71593     جواد اسدالهی دهقی        
72     22279418     1     آنالیز تابعی غیر خطی     4     0     20     علوم     36416     محبوبه رضائي    
73     22279428     1     نظريه - جبرها     4     0     20     علوم     36443     محمود لشكري زاده بمي    
74     22279432     1     اناليز فوريه روي گروههاي جابجايي     4     0     20     علوم     36437     علي رجالي    
75     22279454     1     نظريه گروهها 1     4     0     20     علوم     36426     علیرضا عبدالهی    
76     22279473     1     نظريه رسته ها     4     0     20     علوم     36436     شکراله سالاریان    
77     22279604     1     گروههاي لي 1     4     0     20     علوم     36451     سعيد اعظم    
78     281414480     1     نمايش گروههاي موضعا فشرده     4     0     20     علوم     36443     محمود لشكري زاده بمي    

نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 14:24 توسط مهدی میسمی| |

اوسين بولت(Usain Bolt)دونده 23 ساله جامائيكايي روز يكشنبه در مسابقات جهاني دو صدمتر برلين توانست صد متر را در 9 ثانيه و پنجاه و هشت صدم ثانيه بدود و ركوردي باورنكردني از خود برجاي گذارد. او سال گذشته صد متر را در 9 ثانیه و 69 صدم ثانیه دوید؛ این بار 9 ثانیه و 58 صدم ثانیه.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 7:51 توسط محسن نمازی| |
 

آن کرک(1) یه کم کج، آن محصولی از سنندج، آن دهنده ی الهام، آن جوینده ی نام، آن سوخته ی رفاقت از اشتیاق، آن دائم الاحتراق، آن رونده ی بیلیارد و بولینگ ، آن بر گردنش یک رینگ، آن صادق بی مصداق، آن دانشجوی دائم الخواب، آن حرف هایش تماماً لاف، آن یه قل دو قل باز دیروز، آن مایکل شوماخر امروز، آن گیرنده ی گواهینامه، آن راننده ی جانانه، آن خوابگاهی دائم العلاف، آن سوخته ی نسبتاً خام، آن نگارنده ی هر کلام، آن صاحب گوشی های گوگولی، آن اس ام اس هایش سوسولی، آن پوشنده ی زیرپوش سبز، آن تاجر بدون کارت سبز، آن کِشنده ی هر استاد، آن پیرو حزب باد، یاشار ظاهریانی- رضی الله عنه- چند سال در آشپرخانه ی خوابگاه بود و فحش هایش جانانه بود و عاشق صبحانه بود و گوشی هایش پر و پیمانه بود


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 11:56 توسط مانی اسلامی| |
 

آن شیخه الکبیر، آن میخه المنیر(1)، آن ام ‏العروس موجود، آن عاشق دولت موعود، آن آمده از بلاد نجف آباد، آن ظاهراً خودسر آشکار، ‏آن شیخه المریضین(2)، آن مالک میراث زمان و زمین، آن قطب المهاجرین، آن محب الظاهرین، آن ‏شیخه ی طیار، آن آکل ماست و خیار، آن پیامبر جدید ریاضیون، آن پیام دهنده ی پیر و جوون، آن برای وصل کردن آمده، آن نی برای فصل کردن آمده، آن قبله ی سابق هر منور الفکر، آن عارفه ی دایم الذکر، آن دائم الدیدار دیروز، آن ‏ستاره ی سهیل امروز، آن یار غار وبلاگ، آن سابقاً بیکار، شیخه ریحانه الحبیبی بود و بسیار رحیم بود و دائما ‏در حال جیم بود و و عاشق حلیم بود و در نجف آباد مقیم بود.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 10:6 توسط مانی اسلامی| |